عزيزترينم دلم ميخواد تمام اين اتفاق هاي ديوانه وار زندگي و تغييراتم رو باهات درميون بذارم،چند سال كه بزرگ شدنمو ميبيني و بدون اين كه قضاوتم كني شنوندمي؟ امروز دوباره كليداي خونه رو گم كردم و دقيقا پشت در خونه فهميدم،احتمالا فاطمه ي دو سال پيش يا شيش ماه پيش ديوونه ميشد ازين اتفاق و عجيبه برام كه فاطمه ي امروز فقط ميپذيره كه پيش اومده،دلم براي تختم تنگ شده ولي فكر كنم گاهي زندگي بهمون فرصت هاي پيش بيني نشده ميده تا شبمونو با ادم ها تقسيم كنيم،شب هايي كه تقسيم ميشن هزار بار،هزار بار از روز ها پر اهميت ترن!
برچسب:
نویسنده: مهتاب کاظمیان
تاريخ: پنجشنبه
6 بهمن
1401 ساعت: 23:42